محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
510
خلد برين ( فارسى )
و چنانچه شايان شيوهء خبردارى باشد در محافظت و پرستارى وى روز مىشمردند تا مدت اقامتش در آن قلعه به نوزده سال و شش ماه و بيست و يك روز كشيد . در آن اوان به حسب اتفاق خليفه انصار قراداغلو كه به هوادارى سلطان حيدر ميرزا شهرهء آفاق بود به كوتوالى آن قلعهء سپهر رواق سرافرازى داشت و بجز چند نفر از قورچيان كه حسب الفرمان خاقان جنت مكان به محافظت شاهزاده قيام داشتند نسيم سبكخيز را مجال آن نبود كه از حوالى قلعه عبور تواند نمود و به مقتضاى قضا چنان اتفاق افتاد كه در حينى كه خليفه انصار با اعوان و انصار خود به شكار رفته كشيكچيان از محافظت دروازه غافل بودند افشار آقا از درگاه معلى به سرعت برق و باد رسيده داخل قلعه گرديد و خبر وحشت اثر ارتحال خاقان جنت مكان و شهادت شاهزادهء شهيد سلطان حيدر ميرزا را به وى رسانيد . و با آن كه به هبوب نسيم اين خبر ، گلزار افسردهء خاطر اسماعيل ميرزا تازه و تر گرديد اما چون اعتمادى بر خليفه انصار نداشت و بناى كار اين اخبار را بر كذب و ارجوفه مىگذاشت با هفت نفر از هواخواهان خود كه در قلعه داشت رايت اقتدار افراشت و چند تن از قورچيان را كه در قلعه پاسبان وى بودند با خود متفق نمود ، و چون مىدانست كه بيست و پنج نفر از قراداغلويان در قلعه اقامت دارند هر يك را به بهانهاى نزد خود طلب داشته بگرفت و محبوس فرمود و معدودى چند از اعوان و انصار خود را كه در خارج قلعه به سر مىبردند به قلعه درآورده پس از آن از راه احتياط ، در قلعه را بر روى خود بربست و در مرصد انتظار رسيدن خبر ديگر آسوده و فارغ بال نشست . و چون اخبار مذكوره در شكار به خليفه انصار رسيده به وقوع آن متيقن گرديد و از صيد گاه با حال تباه روى مراجعت به قلعه نهاده دروازهء حصار را بسته ديد نخست به انديشهء آن كه شايد به ناخن تدبير ، گرهى از آن كار بسته گشايد و صيد از دام جسته به دانهء تدبير ديگر باره به دام آيد ملازمان خود را يك يك و دو دو به درون